هیجان مسکن

مه 15, 2010

چنان به خواندن اخبار و هیجان عادت کرده‌ام که روح سرکشم لحظه‌ای بی‌ هیجان آرام نمی‌‌گیرد. طنز تلخی‌ است برایم که هیجان باید آرامم کند. ای کاش روزگار سر عقل بیاید روزی..


امان از زندگی‌

مه 14, 2010

چه قدر این زندگی‌ آکادمیک کرخت‌آور و رخوت‌گر است.


سعید شنبه‌زاده

مارس 27, 2010

پارسال تابستان درست بعد از انتخابات بود که ایرانیان پاریس در ترکدرو جمع شده بودند تا به نتایج انتخابات اعتراض کنند. در آنجا بود که برای اولین بار شنبه‌زاده را دیدم. همان موقع ندا کشته شده بود و همه ناراحت بودند و عصبی. ترکدرو را اگر دیده باشید محل تجمع گروه‌های آماتوری زیادی است که برک میرقصند و هیپ‌هاپ و بسیاری چیزهای دیگر. ایرانی‌‌ها برای خودشان شعار می‌‌دادند و ‌ای ایران و یار دبستانی می‌‌خواندند. خارجی‌‌ها که برای گذراندن ساعات خوشی‌ به آنجا آماده بودند، اگر می‌خواستند در آن محل توقفی بکنند ترجیح می‌‌دادند یکی‌ از آن گروه‌های هیپ‌هاپ را تماشا کنند  تا مراسم ایرانی‌‌ها که چیزی هم از آن نمی‌‌فهمیدند..  وسط اون شلوغی شنبه زده دمام  را به ضرب گرفت. خارجیها شروع کردند با او دست‌زدن و کمی‌ رقصیدن. چند دقیقه‌ به این حالت گذشت تا اینکه ایرانی‌‌ها از جمله خودم معذب شدند. احساس کردند که تجمع مبتذل شده است و یکی‌ رفت دم گوش شنبه‌زاده گفت تمامش کن و او تمامش کرد.

در ذهن من که شنبه‌زاده را نمی‌‌شناختم این حک‌‌ شده بود که او هم یکی‌ از این آدم‌های دلقک و شارلتان است که موقعیت را خوب درک نمی‌‌کند. این گذشت تا یک روز یک سی‌دی از کار‌های شنبه زده را در خانهٔ رضا قاسمی دیدم. برای رضا ماجرا‌ را تعریف کردم و رضا مثل خیلی‌ وقت‌های دیگر این حالت پدرانه را گرفت که به بچه چیزی را آموزش می‌‌دهند و از بی‌ تجربگی یا خامی بچه ناراحت نمی‌‌شوند. خیلی‌ طبیعی این حالت را به خود می‌گیرد و اصلا کسی‌ نمی‌‌فهمد که او در قالب پدر رفته است. از شنبه‌زاده خیلی‌ تعریف کرد و گفت که کارش درست است.
امروز این متن را م در مورد شنبه‌زاده برایم فرستاد. باز هم از رضا قاسمی. در یوتیوب دنبالش گشتم و این را دیدم و چند فیلم دیگر.

دیشب رضا کنسرت داشت پس از چندین سال. بی‌ نظیر بود هر چند که سالن (کلیسا) بد بود و رضا و دست‌اندرکارهایش اصلا تبلیغ نکرده بودند. به بچه‌های بی‌بی‌سی گفتم که بیایند گزارش بگیرند که فهمیدم اصلا به دعوت بی‌بی‌سی آمده‌اند لندن. احتمالا در چند روز آینده در کوک می‌‌بینیدشان. سپیده را در یابید که صدای آسمانی دارد. دمت گرم استاد که اینجا را هم سه‌سوته کشف کردید.

خلاصه که کیفم از دیشب پس از کنسرت رضا و جوجه‌کباب و دیدن کلیپ‌های گروه بر‌و‌بکس و امروز با شنبه‌زاده حسابی کوک است.


bookiner

مارس 23, 2010

Bouquiner به فرانسوی یعنی‌ کتاب خواندن، یعنی‌ کرم کتاب بودن یا لای کتاب‌های قدیمی‌ گشتن و کتاب‌های قدیمی‌ را گشتن. لغت خیلی‌ رسمی‌ به حساب نمی‌‌آید. بیشتر در محاوره استفاده می‌‌شود  و بوکینه تلفظ میشود. برای راحتی‌ bookiner نوشتم و به دلیل اینکه همهٔ اسم‌های دیگر از جمله کتاب‌خوان، کتاب خواندن و … قبلا گرفته شده بود، این وب‌گاه به این نام نامیده شد. دلیل دیگرش این بود که یک فعل است و لازم نیست با دیگر فعل‌ها و اسم‌ها و پیشوند و پسوند ترکیب شود. دعوت به مراسم کتابخوانی هم از رضا قاسمی گرفته شده است. فکر می‌کنم سالهای اول هزاره آنوقت که سایت رضا بیشتر فعال بوده است، با رانت کتاب‌هایی که نوشته، آدمهای زیادی را کتاب‌خوان کرده بوده است. من نه نویسنده‌ام نه شاعر، نه چیزی در این حدود. یک خواننده آماتور ادبیات هستم که هنوز بسیاری از آثار کلاسیک و غیر کلاسیک را نخواند‌ام.

ایدهٔ ایجاد این وب‌گاه هم از اینجا می‌آید که م پیشنهاد داد تا با عده‌ای از دوستان در پاریس گروه کتاب‌خوانی راه بیندازیم. من که سرخورده از متلاشی شدن و به سر‌انجام نرسیدن گروه‌های بسیاری بودم، ایدهٔ ایجاد یک گروه مجازی از جنس این وب‌گاه را دادم.

من ت و او م ۲۷ سال داریم. م از من بسیار  بیشتر کتاب خوانده است. شعر می‌گوید اما به کسی‌ نشان نمیدهد. من نه شعر می‌گویم و نه مینویسم. جرأتش را نداشته‌ام. از وقتی‌ که به خارج از کشور مهاجرت کردم بسیار کمتر خواندام. اینترنت پدرم را در آورد و هنوز هم در می‌‌آورد. آنقدر کتاب نبود و من زبانم بد بود که همهٔ وقتم اگر کاری نداشتم یا حتی اگر داشتم در اینترنت سوخت و تلف شد. تمرکزم در حد خواندن ۲ پاراگراف و نه بیشتر پائین آمد و بعدها با آمدن وب‌گاه‌های اجتماعی به خواندن یک تیتر و نه بیشتر رسید. و حالا در آستانه ۲۸ سالگی ام .

سومین روز سال ۱۳۸۹ است. از نظر سیاسی این سال یکی‌ از مهمترین سال‌های ایرانی‌‌ها خواهد بود. مردم دارند بالغ می‌‌شوند. به ترک، لر، بلوچ و شمالی دیگر کاری ندارند. معنای هم وطنی را دارند می‌‌فهمند. از نژاد‌پرستی‌ متنفر شده‌اند و از رفتارشان با افغانی‌ها شرمنده. این جنبش همه‌جوره سبز است و  از نخبه‌گانش جلوتر حرکت می‌کند و گاهی آنها را شگفت‌زده.

همه به نوعی درگیر شده‌اند. فکر‌ها مشغول است و دلها می‌‌تپد. به نظرم ولی‌ جای خالی‌ کتاب در زندگی‌ بسیاری از ما‌ها خودش را آشکار کرده است. به همین دلیل است که می‌خواهم فراخوان کتاب‌خوانی بدهم. من لیستی درست کرده‌ام بیشتر از کتاب‌های کلاسیک قرن ۱۹ و م لیست دیگری برای خودش کمتر از قرن ۱۹ و بیشتر از قرن ۲۰. کتاب‌های لیست من همه از شاهکارهای ادبی‌ هستند و مشهور و خواندنشان واجب. لیست م هم شامل شاهکار‌های ادبی‌ می‌‌شود، ولی‌ برای کسانی‌ است که کتاب‌های لیست اول را خوانده‌اند. چند کتاب هم مشترک است.

فکر نمی‌‌کنم که رضا قاسمی از اینکه تیتر یکی‌ از صفحاتش را دزدیده باشم گله کند. یا نمیترسم که این ایده به سر‌انجام نرسد. یکی‌ از فرق‌های دنیای مجازی با واقعی‌ باید همین باشد که آدم ها کمتر می ترسند به لطف قایم شدن پشت اسم و ماسک.

۱۲ کتاب برای ۱۲ ماه. بعضی‌ کتابها چند جلدی است. اما ۶۰۰-۷۰۰ صفحه برای هر ماه سهمیه خوبی به نظر می‌‌آید. روزی ۲۰-۲۵ صفحه.
لیست من:

۱- جنگ و صلح
۲- برادران کارامازف
۳- مادام بواری
۴- در جستجوی زمان از دست رفته (گمشده؟)
۵- آنا کارنینا
۶-جنایت و مکافات
۷- سرخ و سیاه
۸-بابا گوریو
۹- سیمای مرد هنرآفرین در جوانی
۱۰- پدران و پسران
۱۱- ابله
۱۲-ژرمینال

لیست م:

۱- در جستجوی زمان از دست رفته
۲- جنایت و مکافات
۳- سیمای یک زن
۴- سرخ و سیاه
۵- پدران و پسران
۶- لولیتا
۷- سلاخ‌خانهٔ شماری پنج
۸- ۱۹۸۴
۹- ابشالم، ابشالم
۱۰-ابله
۱۱- فرا‌سوی نیک و بد
۱۲- اما (Emma) اثر جین آستین

هر کسی‌ می‌‌تواند لیست کتابهای خودش را بنویسد و پیغام بگذارد. آنوقت می‌‌شود هر ماه برای ماه بعد یک انتخابات آزاد بدون نظارت استصوابی برگزار کرد در میان کتاب‌های که در لیست‌ها زیاد به چشم می‌‌خورد. میشود چند سطح داشت. از خوانده‌های آماتور گرفته تا خواننده‌های حرفه‌ای. آخر هر ماه آنها‌یی که وب‌گاه دارند می‌‌تواند نقدی از کتاب بنویسند و آنها‌یی که ندارند پای مطلب وب‌گاه‌های دیگر پیغام و نقد خود را بنویسند.

بدیهی‌ است که می‌‌توانید هر گونه پیشنهادی که داشتید را هم بفرستید. می‌‌توانید حتی پیشنهاد بدهید که ما کاسه و کوزهٔ خود را جمع کنیم و پی‌ کارمان برویم. پیشنهادها به رای گذاشته می‌‌شوند.

لیست خود را تا دوشنبه ۹ فروردین برابر با ۲۹ مارس بفرستید تا بشود تا آخر عید رای گیری را انجام داد و پس از ۱۳ بدر شروع به خواندن کرد. بدیهی‌ تر انست که این گروه حتی با دو نفر هم کار خود را می‌‌تواند شروع کند.

بیایید این را به یک بازی وبلاگی تبدیل کنیم. من از میرزا پیکوفسکی، پویان و سیما و سارا ن دعوت می‌کنم که به این بعضی‌ وبلاگی بپیوندند و فرخوان خود را بدهند.

این هم پیشنهاد سبزی برای آنها‌یی که سبزند و دوست دارند به جای داشتن چماق در دست فکر در مغز پرورش دهند.

پس نوشت:
۱- در جستجوی زمان از دست رفته اثر پروست ۷ جلد است. برای امسال یکی‌ دو جلد به نظر عملی‌ می‌‌آید.
۲-آنا کارنینا هم بسیار طولانی‌ است. به نظر ۱ ماه برایش کم است.
۳- برادران کارامازف هم طولانی‌ است. این نویسندهای روس عجب خفنند.
۴- پدران و پسران اثر تورگینف است.
۵- سیمای مرد هنرآفرین در جوانی اثر جیمز جویس به این دلیل انتخاب شد که برای خواندن اولیس آماده شویم.
۶-ایده‌ایی از فراسوی نیک و بد اثر نیچه ندارم.
۷- م می‌‌گفت ترجمه سرخ و سیاه اثر استاندال بسیار بد به فارسی برگردانده شده است.
۸- سیمای یک زن اثر هنری جیمز به فیلم برگردانده شده و نیکول کیدمن در آن بعضی‌ می‌کند
۹-اکثر این کتاب‌ها به فارسی ترجمه شده است و در بازار ایران موجود است. دوستان غیر مقیم در ایران هم نگران نباشند. اکثر آنها به روی اینترنت موجود هستند به فارسی یا به زبان‌های دیگر.


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.